این سخن امین است ولایق قبول تام که مسیح عیسی بدنیا امدتا گنا هکاران را نجات یابند که من بزرگتر ین آنها هستم .نامه پولس رسول به تیمو تاوس


مجله هفتگی روحانی برای دوستداران مسیح


مجله هفتگی روحانی مسیحی


مجله هفتگی روحانی مسیحی



درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
: مقدمه ای بر سینما ی دینی


در میان آثارکمپانی های  ها لیوودی ، مبحث سینمای تاریخی و یا روایتی که بر اساس شخصیت های بارز کتاب مقدس ساخته شده اند، از جایگاه ویژه و خاصی برخوردارند.فیلم هایی که عموما از داستان های کتاب مقدس ، شخصیت های بارز کتاب مقدس ، ساخته شده است بیشتر برای...

 پیش از پیدایش هنر سینما، بسیاری از هنرمندان در رشته‌های گوناگون از دین به عنوان یک منبع غنی معرفتی الهام می‌گرفتند و آثار جاودانه‌ای خلق می‌کردند ، مثلا «انجیل به روایت متی» ساخته یوهان سباستیان باخ، اپرای باشکوهی است برگرفته از کتاب مقدس
 
مشهورترین تابلوی نقاشی تاریخ هنر، «مونالیزا» اثر لئوناردو داوینچی است؛ همچنان که مجسمه «داود» براساس تصوری که هنرمندی مثل میکل‌آنژ از این پیامبر داشته طراحی شده. هنوز یکی از درخشانترین جلوه‌های هنر دینی، نگاره‌های کلیسایی اروپای  پیش از رنسـانس است

 امکانات گسترده سینما، دست هنرمندان این حوزه را بازتر گذاشت و هرچند سینما به عنوان یک صنعت سرگرمی‌ساز همواره به جنبه‌های تجاری توجه داشته؛ اما در صد سال اخیر، میان فیلمسازان بوده‌اند کسانی که در فیلم‌هایشان به عمیقترین لایه‌های معرفتی تاکید داشته‌اند؛ اما نکته مهم این است که در سینما نیز همچون هنرهای دیگر دو نوع رویکرد به دین وجود دارد. مثلا فیلم‌هایی هستند که به بازسازی روایات مقدس می‌پردازند. در این فیلم‌ها تصویری که از گذشته نشان داده می‌شود متکی است بر منابع دینی. اما آثار دیگری هم هستند که با داستان‌های متفاوتشان، نگاه تفسیرگرایی به دین دارند که لزوما بازسازی یک روایت مشخص نیست در میان آثارکمپانیهای ها لیوودی ، مبحث سینمای تاریخی و یا روایتی که بر اساس شخصیت های بارز کتاب مقدس ساخته شده اند، از جایگاه ویژه و خاصی برخوردارند

   فیلم هایی که عموما از داستان های کتاب مقدس ، شخصیت های بارز کتاب مقدس ، ساخته شده است بیشتر برای شناخت انسانهایی بوده که خداوند آنان را برای راهنمایی بشر انتخاب نموده است
برای آشنایی با این مقوله مروری گذرا خواهیم داشت بر تولیدات این نوع از سینما :
پاته" 1907 - پسر تبذیر کار 1907 - سامسون ودلیله 1905 - "عدالت و انتقام پس از جنایت"و...
این آثار که از نخستین فیلم های دینی و بشارتی به شمار می روند رفته رفته جریانی را در زمینه اینگونه از تولیدات سینمایی بوجود آوردند که در ادامه این حرکت شرکت آمریکایی ویتاگراف جشنواره ایاز فیلم های کتاب مقدس ساخت که در آن فیلم های "دختر یافث"،" سالومه "، "قضاوت "، "سلیمان "، "شائول" و" داوود" به نمایش گذاشته شدند این شرکت در 1910 پنج فیلم از زندگی موسی ساخت 1912 یک فیلم ایتالیایی راجع به زندگی هرود ساخته شد .سال 1913 را می توان سالی خواند که طی آن اولین فیلم های تکان دهنده و قوی از سرنوشت شخصیت های کتاب مقدس ساخته شد. فیلم "جودیت از بتوئیل" ساخته گریفث ، از روی کتابی ، درباره عیسی مسیح در کالیفرنیا ساخته شد . این فیلم   مهارت گریفیث را در انجام کارهای بزرگ نشان داد  . گریفیث کارگردانی هالیوودی محسوب می شود که فیلم های موفق این عرصه را کارگردانی کرده و راه را بر دیگر کارگردانان هموارساخت   داستان جنگ های ماقبل انجیل ( عهد عتیق )، شامل "مکابیان" "داوود وگولیات "،" یوسف در سرزمین مصر" -با شرکت جیمز کروز - که بعدها به عنوان کارگردان مطرح شد-"سامسون " -تولید یونیورسال با رکت جی وارن کریگان در نقش سامسون- "سامسون و دلیله" دیگری در1922 در اطریش ساخته شد -توسط
 
الکساندر کوردا کارگردانی شد -    همان سال "ملکه صبا" ساخته شد -که در آن بتی بدریت در نقش ملکه صبا ظاهر شد .این فیلم توسط گوردون ادواردز کارگردانی شد-"سالومه تدا بارا"- به کارگردانی جی. گوردون ادواردز ساخته شد که در آن دوشیزه بارا با تجمل بسیار آراسته شده بود - "سالومه نازیموا"- ساخته 1923 است که چارلز برایانت آن را کارگردانی کرده است - فیلم سینمایی "ده فرمان" - در 1923 فقط پیش درآمدی است تا داستانی امروزی را به نمایش بگذارد و نکات اخلاقی آن را خاطرنشان کند. در این فیلم تئودور رابرتز نقش موسی  را ایفا کرد - فیلم "آداره" -(1925) به کارگردانی رائول والش - "کشتی نوح "(1930 ) - "مرتع سبز"- ( 1936 )به کارگردانی مارک کانالی و ویلیام کیلی ساخته شد-" فیلم داوود" -(1951 ) به کارگردانی هنری کینگ ساخته شد-ملکه صبا" - این بار در سال 1952 در ایتالیا ساخته شد. کارگردان آن پیتر و فرانچینی بود-
فیلم سوئدی "باراباس" - ( 1952 ) توسط الف سیوبرگ کارگردانی شد و ایمان آوردن دزدی را نشان می داد که بخشیده می شود تا عیسی مسیح به جای او به صلیب کشیده شود.این فیلم در فلسطین و ایتالیا فیلمبرداری شد- باراباس" با فاصله کمتر از ده سال بازسازی شد -در 1961 در ایتالیا با زبان انگلیسی ساخته شد و ریچارد فلیچر آن را کارگردانی کرد. هر دو فیلم از روی یک واقعه ساخته شده بود. اما فیلم سوئدی با اینکه بر معما و سوال شخصی باراباس متمرکز شده بود با سرگردانی و سوال های درونی انسان امروز مشابهت داشتگناهان ایزابل" (زن آحاب) - ( 1953 ) در آمریکا ساخته شد- "سالومه" در همان سال ساخته می شود- که فیلمی از شخصیت های کتاب مقدس بود . سالومه توسط یحیی تعمید دهنده به آئینی جدیدی متمایل شده بود. ظاهرا به دلیل اختلاف میان دوشیزه هیورث و رییس شرکت کلمبیا ،هاری کوهن این فیلم دچار مشکل شد ولی عدم توافق آنها آنچنان جدی نبود که تمام برنامه کنار گذاشته شود- "پسر تبذیرکار"-( 1955) به کارگردانی ریچارد تروپ ساخته شد که با بازی" یول برینر" همراه بود-" داوود و گولیات"ساخته کمپانیهای ایتالیایی نیز در همان سال ساخته شد.   کتاب آفرینش" - فیلم دیگری که در همان سال بود که  ساخته شد - لوچیا نوریچی - ایرونیگ ..... " یوسف ، بوتیفار و همسر او" را ساختند- " سدوم و عموره" - (1961)ایتالیایی - فرانسوی ساخته رابرت الدریچ درباره قوم لوط ساخته شد -" شائول و داوود"-( 1965 ) به کارگردانی مارچلوبالدی . کتــاب آفـرینـش" -(1966 ) ساخته جان هوستن برنامه عظیمی بود تا عهد عتیق را آنطور که لازم است به طور کامل به صورت فیلم درآورد .

 



| نظرات [0]






: درباره یکی از سنفونی های هایدن اصل معجزه


درباره یکی از سنفونی های هایدن

 

اصل معجزه

ترجمه: طاها پیشوا

سمفونى شماره یکصد و دو اثر فرانتس یوزف هایدن در تنالیته سى بمل ماژور در سال ۱۷۹۴ تصنیف شد. تقریباً یک سال بعد یعنى در ماه فوریه سال ۱۷۹۵ نخستین اجراى عمومى آن صورت گرفت. لندن میزبان این اجرا بود. سازهایى که در مجموع ارکستر این قطعه را تشکیل مى دهند عبارتند از فلوت، ابوا، فاگوت، هورن، ترومپت که براى هر یک از این سازها دو بخش مجزا وجود دارد.
علاوه بر سازهاى بادى، تیمپانى به عنوان تنها ساز ضربى در سمفونى شماره ۱۰۲ به کار رفته است. طبیعتاً مجموعه سازهاى زهى متشکل از ویولن ها، آلتوها، ویولنسل ها و کنترباس ها نیز حضور دارند.
این اثر نیز همچون دیگر آثار سمفونیک هایدن در مقایسه با آثار مشابه دیگر آهنگسازان به لحاظ زمانى اثرى کوتاه محسوب مى شود. بیست و چند دقیقه مدت درازى براى یک سمفونى محسوب نمى شود. حتى مى توان گفت که مدت زمان اجراى تنها یک موومان از بعضى آثار سمفونیک نیمه دوم قرن نوزدهم طولانى تر از کل این سمفونى از هایدن هستند. سمفونى شماره ۱۰۲ هایدن تقریباً در همان دورانى ساخته شد که شاگرد جوانى به محضر او معرفى شده بود که بعدها نامش همه جا بر سر زبان ها افتاد. این شاگرد لودویگ نامى بود که چندان جوان آرامى به نظر نمى رسید. مدت زیادى از ارتباط این استاد و شاگرد نگذشته بود که کشمکش ها و تضادها میان آن دو به اوج خود رسید و سرانجام موجب شد تا آن دو راه خود را کاملاً از یکدیگر جدا کنند. این شاگرد گویى با از دست دادن رابطه صمیمانه خود با هایدن هیچ نگرانى به خود راه نداد و حتى به نظر مى رسید از وضعیت موجود چندان هم ناخشنود نیست. او به سرعت معلم دیگرى برگزید. بدیهى است که این شاگرد ناخلف نمى توانسته کسى جز بتهوون باشد؛ از او بسیار گفته شده و بسیار نیز گفته خواهد شد.
سمفونى ۱۰۲ هایدن به رغم بسیارى از قطعات پیشین در این اثر تنها به حفظ موضع خود در محدوده بسته فرم سمفونى کلاسیک بسنده نمى کند. مدت ها بود که آثار هایدن به آینده نظر داشتند گویى حرکت تکاملى خودجوشى در آثار پخته  هایدن جریان پیدا کرده است.در واقع سه سمفونى آخر هایدن یعنى سمفونى هاى شماره ۱۰۲ ، ۱۰۳ و ۱۰۴ به منظور اجرا در کنسرتى در بهار ۱۷۹۵ نوشته شدند. این سه در نوع خود از جدى ترین قطعات سمفونیک هایدن محسوب مى شوند. حاصل تلاش و تجربیات هایدن طى چهل سال کار بر روى فرم سمفونى در این سه قطعه متجلى شده است. حتى شماره ۱۰۲ در میان این سه از جهات مختلفى داراى برجستگى است. اگر عمر موتسارت کفاف مى داد تا شاهد نخستین اجراى این اثر باشد، بى شک نمونه هاى بارزى از توانایى هاى بى بدیل هایدن در آن مى یافت؛ هایدنى که مى تواند در یک زمان مخاطبش را بخنداند و بگریاند.
هایدن در سمفونى ۱۰۲ همچون سایر دوازده سمفونى «لندن» خود با یک مقدمه موقر آغاز مى کند. (از مجموع دوازده سمفونى موسوم به سمفونى هاى لندن تنها یک مورد بدین شکل آغاز نمى شود.) این مقدمه با آنچه که در ادامه موومان رخ مى دهد ارتباط تنگاتنگى برقرار مى سازد. در مورد سمفونى ،۱۰۲ این مقدمه بسیار ناپایدار و رازگونه جلوه مى کند. پس از اتمام بخش مقدماتى و ورود به قسمت اصلى و سریع موومان نخست تازه بسیارى از جنبه هاى مبهم مقدمه آهسته معنى مى یابند. موومان آداجیو نیز عادى به نظر نمى رسد. چرا که مى توان آن را نسخه ارکسترال از موومان آداجیو از تریوى پیانویى دانست که وى در همان دوران مشغول ساختش بود. در واقع نمى توان هیچ قضاوت قطعى را در اینکه کدامیک از آن دو نسخه اصلى هستند بى شبهه پذیرفت. حتى شیوه به کارگیرى هایدن از سازهاى ترومپت، تیمپانى و ویولنسل به هیچ وجه مطابق روال همیشگى کار هایدن نبوده است. این موومان آهسته از چنان صلابتى برخوردار است که گویى موومان منوئه سوم و همچنین موومان فیناله همچنان نمى توانند موازنه را برقرار سازند و در برابر آن سبک جلوه مى کنند. در نخستین اجراى این اثر موومان فیناله بسیار مورد توجه حضار قرار گرفته بود و سرانجام درخواست کردند تا این موومان مجدداً اجرا شود. در حین اجراى دوباره موومان فیناله ناگهان یکى از لوسترها به پایین سقوط کرد که البته کسى در این بین دچار آسیب نشد. این در نوع خود یک معجزه محسوب مى شد. لیکن لفظ «اصل معجزه»۱ بعدها به این اثر اطلاق شد. معجزه اى که هایدن در این اثر کرده بود بسیار تاثیرگذارتر از حادثه سقوط لوستر از سقف تالار کنسرت مى نمود.
پى نوشت:
۱- «اصل معجزه» (
The Real Miracle) شاهکار هایدن بود!

 



| نظرات [0]






: پرواز از  مژده  خ


                                                                   پرواز    از مژده  خ

یک روز پسر بچه ای در میان صخره ها یک تخم پیدا می کند، آنرا به خانه می برد و در میان آشیانة مرغ و جوجه های  منزل خود قرار می دهد ، بعد از مدتی کوتاه  تخم باز می شود  او با کمال تعجب می بیند که یک بچه عقاب از آن  پوسته بیرون  می آید، بچه عقاب در میان سایر جوجه ها قرار می گیرد و با آنها بزرگ می شود و هر کاری که آنها مشغول می شوند، او هم ،همان را تقلید می کند، مثلاً وقتی جوجه ها زمین را می کنند تا کرم برای خوراک خود بیابند او هم، همان کار را می کرد ، بچه عقاب بیچاره فکر می کرد که او هم مثل همة جوجه هاست  که فقط یک فرق کوچک با  آ نها دارد ، او گمان می کرد که تمامی تفاوتش با جوجه ها ، در رنگ اوست . تا اینکه یک روز صدای گروهی از عقابها را ، که در آسمان پرواز می کردند ، شنید . او چیز تازه ای را می بیند که تا آن روز ندیده بود ، در همان لحظه هویت گمشدة خود را پیدا نمود و می فهمد که کیست و از کجا آ مده است و به کدام سرزمین تعلق دارد . او درمی یابد که مکان واقعی او در میان مرغ ها نیست بلکه او عقاب است و خاصیت او اینست که باید پرواز کند . ما مسیحیان هم گاهی به مانند همین بچه عقاب فکر می کنیم، خود را با مردمان این دنیا شبیه می بینیم و گمان می کنیم که زندگی واقعی و نرمال ما اینست که باید از آنها تقلید کنیم، ولی زمانی که صدای خداوندمان را می شنویم، درمی یابیم که هویت ما از مسیح است و سرزمین واقعی ما آسمان است، تمام زندگی مادر اینست که باید پرواز کنیم و خود را به سرزمین وعده ها و آرزوها برسانیم. اما براستی چگونه می توانیم پرواز کنیم؟ و از چه راهی می توان به بالهای خود قوت دهیم؟ پاسخ این سئوال بی شک در این جواب نهفته است : فقط با دعایهایمان قادر هستیم پرواز کنیم و این  جوابی است  که فقط یک

پاسخ دارد: دعا                                                ترجمه از مژده



| نظرات [0]






: مکتوب (ج اول ) . پائولوکوئیلو


یک بار از "میکل  آنژ " پیکر تراش معروف ایتالیایی پرسیدند :

« چطور می تواند چنین آثار زیبایی را خلق کند ؟ » پاسخ داد : « خیلی ساده ، وقتی به یک قطعه سنگ مرمر نگاه می کنم ، تندیس را درونش می بینم . تنها کار من این است که آنچه را به این تندیس تعلق ندارد ، از آن دور کنم .»

استاد می گوید : برای هر یک از ما اثری هنری وجود دارد که آفریدن آن در سرنوشت ماست . این کانون زندگی ماست و هر چه سعی کنیم خود را فریب دهیم ، می دانیم برای خوشبختی ما چقدر مهم است . معمولا این اثر هنری ، پوشیده از سال ها ترس ، احساس گناه و بی تصمیمی است . اما اگر تصمیم بگیریم چیزهایی را که به ان تعلق ندارد ، از آن دور کنیم ، اگر نسبت به توانایی خود تردید نداشته باشیم ، می توانیم ماموریتی را که در سرنوشت ماست ، انجام دهیم . این یگانه راه زندگی با افتخار است .

مکتوب (ج اول ) . پائولوکوئیلو

 



| نظرات [0]






: باخ، مژده ملکوت آسمان  علی راست گفتار


باخ، مژده ملکوت آسمان  علی راست گفتار

: یوهان سباستین باخ، موسیقیدان، فرزند نوازنده کلیسای اعظم، زمانی با صورتهای مختلف موسیقی مذهبی آشنا شد که موسیقی در حصار کلیسا محدود بود و در غیر از امور مذهبی، استفاده نمی شد و وسیله ای برای ارتباط جمعی و عروج احساس مذهبی انگاشته می شد. باخ با استفاده از حس ریاضی هندسی اش و اجرای اتودهای پی درپی به تکامل در فرمی رسید که امروزه توکا و فوگ نامیده می شود. هنر باخ در ایجاد پرده بندی های متعادل، امکان مودولاسیون (مد گردی) و تنوع در موسیقی کلاسیک را فراهم کرد. باخ با تکامل کنترپوآن (تقابل در نغمه ها) و آنوانسیون (ابداع و ترکیب نغمه ها) اوج موسیقی مذهبی دوره باروک را برای مردم عادی قابل دریافت و حتی ... لذت بردن کرد. لذتی که باعث جهت گیری موسیقی و منبع الهام بزرگی برای آهنگسازان متاخر شد.خصوصیات موسیقی باخ را این طوری بخوانید: یک: نگرش هندسی به هارمونی (هماهنگی) دو: حرکتهای ریاضی به نحوی که به نوعی عروج در ملودی و حس انتقالی آن بدل می گردد. سه: تکمیل سبک باروک با استفاده از تجربه های آهنگسازان پیشین (از جمله ویوالدی). چهار: نگاهی غیرکلیشه ای به موضوعات انجیل و سرایش بر مبنای آن متون مذهبی و روایات کلیسایی. پنج: خدمت ارجمند باخ به موسیقی، ایجاد گامهای متعادل است. شش: باخ، پنجره ای است که از موسیقی باروک به سمت و سوی موسیقی کلاسیک گشوده می شود. پنجره موسیقی باخ صددرصد غیر این جهانی است. واژگان و کلماتی که با گوش سپردن به موسیقی باخ در ذهن تداعی می شود، سفر از خود به اعماق و ژرفاها و عروج، نوعی آرامش و سپس طغیان و... آن گاه کرنش (سجده) است. همه و همه در یک کلاس ریاضیات و هندسه! آثار باخ، گذرگاهی است که انسان را به ملکوت آسمان ها وصل می کند و... گریه های  مریم  را در فقدان عیسی  بر گونه هایت حس خواهی کرد. باخ، روایتگر متن [انجیل] و سراینده سرود ستایش با کامل کردن حس موسیقی زمان خود، عصر دیگری را بنا می نهد.

 

 



| نظرات [0]






: داستان شمع و کبریت   ف=فان دکار


داستان شمع و کبریت

 

سالهاى سال پیش، یعنى زمانى که حتى برق وجود نداشت، شمع کوچکى زندگى می کرد. مردم آن شمع را بر روى طاقچه خانه شان گذاشته بودند. در کنار این شمع کوچک ، یک قوطى کبریت قرار داشت و این دو گاهى با هم حرف میزدند.

یک روز قوطى کبریت به شمع گفت:"مواظب باش ، تو هر روز دارى میسوزى و کوچک و کوچکتر میشى . هر دفعه که روشنت میکنند یک قسمتت از بین میرود .

شمع کوچک با لبخند جواب داد: آره این درسته که من براى نور دادن باید زحمت بکشم و بها بپردازم، اما این وظیفه منه، براى همین ساخته شدم.

قوطى کبریت گفت:اما نور تو خیلى کوچک و ضعیفه، اگر قوى و پر نور بودى مثل مشعلى که در کنار بندر مسیر را براى کشتیها روشن میکنند، باز هم یه حرفى. زحمتت یه فایده اى داشت. اما تو خیلى کوچکى."

شمع دوباره لبخند زد و گفت: آره درسته که من خیلى کوچکم اما با این حال میتونم یک گوشه تاریکو روشن کنم . یادته که دیشب کیسه هدایاى بچه ها افتاد و همه پول خردها به زمین ریخته و هرکدام به گوشه اى غلطیدند؟ آن وقت مردم منو برداشتند و در عرض چند دقیقه همه پولها رو دوباره جمع کردند و توى کیسه ریختند.

اما قوطى کبریت با شک و تردید آهى کشید و صحبت آنها با آمدن مادر بزرگ به اتاق قطع شد. مادر بزرگ آمده بود تا شمع را با خود به اتاق خواب ببرد.شمع و قوطى کبریت روز بعد دوباره در کنار هم قرار گرفته و یکدیگر را دیدند.وناگهان .... قوطى کبریت با فریادى گفت:" چه بلایى به سر تو اومده؟ از دیشب تا حالا نصف شدى."شمع چشمکى زد و گفت:" مىدونى چى شده دیشب مادر بزرگ در نور من کتاب مقدس میخوندو اونقدر از خواندن کلام خدا لذت می برد که تا نصفه شب بیدار موند و منو هم روشن نگه داشته بود. اما من اصلا ناراحت نبودم . بخصوص وقتى که این آیه رو با صداى بلند خوند. مىدونى چه آیه اى ؟ این آیه: "دیگر شب نخواهد بود و آنها دیگر چراغ لازم ندارند . چون خداوند خودش آنها را روشن خواهد کرد." بعد از آن مادر بزرگ  دستهاى خود را بلند کرده به آسمان نگاه کرد و گفت" خداوندا شکر که روزى خواهد رسید که دیگر تاریکى وجود نخواهد داشت ولى تو رو براى این شمع کوچک هم که این اتاق را روشن کرد تا من بتوانم در نور آن کلام تو را بخوانم شکر." و اون وقت من خیلى خوشحال شدم که تونسته بودم با خوشحالى براى این مادر بزرگ پیر بدرخشم."

این بار دیگر قوطى کبریت جوابى نداشت.آن شب اتفاق عجیبى افتاد. اعضاى خانه مثل همیشه همگى به تختخواب رفتند. اما بجاى اینکه شمع را خاموش کنند، آنرا همانطور روشن پشت پنجره گذاشتند. از درز پنجره سوز باد مى وزید و شعله شمع را لرزانیده و آنرا با سرعتى بیشتر از همیشه می سوزانید.

قوطى کبریت با عصبانیت از آن طرف اتاق فریاد زده و گفت :" اگر مواظب نباشى تا چند دقیقه دیگه کاملا تموم میشى. بیا و زرنگى کن بگذار باد بعدى خاموشت کنه تا حداقل جونت نجات پیدا کنه و نابود نشى.

اما شمع شجاع لبخند زده و کوچکتر و کوچتر مىشد.

قوطى کبریت یک بار دیگر طاقت نیاورد و به نصیحت کردن شروع کرد:" چرا به حرفهاى عاقلانه من گوش نمىدى خاموش شو و جونتو نجات بده.

شمع گفت:" اما مردم منو اینجا گذاشتن تا نور بدم و من هم نمیدونم که چرا باید این این گوشه تاریکو روشن کنم. اما تا هر وقت بتونم نور بدم ، نور خواهم داد.

کبریت می خواست بگوید:" اما این کار احمقانه اى است . اما به جاى این حرف گفت: "گوش کن ، گوش کن ، این صداى چیه؟"

شمع کوچک گوش کرد و شنید که کسى در را میزد و دستگیره در را می چرخاند. پدر و مادر و بچه هاى بزرگتر هم که از صداى شنیدن در بیدار شده بودند به طرف در رفته و آنرا باز کردند. با باز شدن در باد شدیدى به داخل خانه وزید و و تکه کاغذ هایى را که در گوشه و کنار خانه پراکنده بودند، پخش کرد.

باد شمع را با شدت خیلى زیاد لرزانیده و برفهاى خارج را به داخل خانه ریخت.

در همین وقت بود که زنى که از سر تا به تا به پاى او را برف پوشانیده بود و از سرما و خستگى نیمه جان شده بود، به زحمت خود را به داخل خانه انداخت.

صاحبخانه  او را کمک کرد تا نزدیک بخارى هیزمى بیاید و لباسهاى خیس او را بیرون آورده و دستها و پاهاى او را مالیدند تا گرم شود.وقتى که حال زن کمى به جا آمد تعریف کرد که چطور راه را گم کرده و در طوفان و برف سرگردان شده بود. بطوریکه حتى نمیتوانست جلوى پایش را ببیند و از ناراحتى و سرما رو به مرگ بود. تا اینکه نور کوچکى را دیده و فهمیده بود که حتما در آنجا خانه اى قرار دارد.

پدر گفت:" ما هم فکر کردیم که در این طوفان  و برف امکان دارد که کسى گم شود. پس شمعى روشن کرده و آنرا پشت پنجره گذاشتیم تا هر گاه گمشده اى از نزدیک خانه ما عبور کند نور آنرا ببیند و راهش را پیدا کند.

سپس پدر به شمع کوچک نگاه کرد . او آنقدر کوچک شده بود که تقریبا به فتیله رسیده بود و گفت:" آفرین به تواى شمع کوچک ! تو امشب جان انسانى را نجات دادى!"

شمع لبخند زده و با لرزش و تکان کوچکى خاموش شد. زندگى او بر روى زمین به پایان رسیده بود.

عیسى مسیح میگوید :" من نور عالم هستم." همانطور که شمع کوچک این حکایت باید جان خود را می داد تا نور بیاورد عیسى محبوب ما نیز جان خود را برروى صلیب فدا کرد تا نور نجاتى براى این دنیا بیاورد . او همچنین به همه کسانى که به او ایمان دارند می گوید: شما نور عالم هستید.

بعضى از ما نورهاى کوچکى هستیم  و برخى بزرگتر ، اما مهم این است که هر جا هستیم در خانه یا مدرسه یا محل کار، در کوچه و خیابان، همیشه اجازه بدهیم که نور ما بتابد. هر چند که کار آسانى نیست و براى انجام آن باید گاهى مانند شمع کوچک این داستان از خود گذشتگى و فدا کارى کرد.

هرکه بدرخشد عمرى پربار و شاد و سرافراز خواهد داشت.

  



| نظرات [0]






: دیدار بامسیح مر جان توکلی


 دیدار بامسیح  مر جان توکلی

زیرا چون گرسنه بودم مرا طعام دادید،تشنه بودم ،سیرابم نمودید،غریب بودم مرا جا دادید ،عریان یودم مرا پوشانیدید،مریض بودم عیادتم کردید،در حبس بودم به دیدنم آمدید،آنگاه عادلان به پاسخ گفتند ای خداوند ،کی تورا گرسنه  دیدیم تا طعامت دهیم یا کی تشنه ات یافتیم تا سیرابت نماییم یا کی تورا غریب یافتیم تا تورا جای دهیم یا عریان تا بپوشانیم وکی تورا مریض یا محبوس یافتیم تا عیادتت کنیم پادشاه در جواب ایشان می گوید : هر آینه به شما می گویم، آنچه به یکی از این برادران  کوچکتر ین من کردید،به من کرده اید

روت به طرف صندوق پستی اش رفت و درش را باز کرد. فقط یک نامه توی صندوق بود. نامه رو برداشت و قبل ازاینکه بازش کنه، پشت و روی اونو نگاه کرد. نامه نه تمبری داشت و نه آدرس فرستنده ای. تنها چیزی که روی پاکت نامه به چشم می خورد اسم و آدرس خودش بود. به هر حال نامه رو باز کرد و خوند :

روت عزیزم،

شنبه بعدازظهر دارم میام همون نزدیکیا و دلم می خواد توی همین فرصت ببینمت.

دوستدار همیشگی تو، عیسی مسیح

تمام بدنش به لرزه افتاده بود. با دستانی لرزان نامه رو انداخت روی میز و با خودش گفت: یعنی برای چی مسیح می خواد منو ببینه؟ من که آدم مهمی نیستم. از اون گذشته، چیزی برای پذیرایی ندارم.

تو همین فکرا بود که یه دفعه یاد قفسه های خالی آشپزخونه اش افتاد: وای خدای من! حالا دیگه کاملا مطمئن شدم که چیزی برای پذیرایی ندارم. اما بهتره هر چه سریعتر برم فروشگاه و برای شام یه کمی خرید کنم. بعد رفت کیف پولش را برداشت و شروع کرد به شمردن پول های توی کیف: 5 دلار و 40 سنت. با خودش گفت: خوبه ! حالا با همین مقدار پول حداقل می تونم چند تا نون و چند تیکه گوشت بخرم.

فورا ژاکتش را پوشید و با عجله از خونه خارج شد.

بعد چند عدد نان فرانسوی، نیم پوند گوشت بوقلمون، و یک شیر پاکتی خرید. فقط 12 سنت براش باقی مونده بود و باید تا صبح دوشنبه با همین 12 سنت سر می کرد. با همه این احوال، تو مسیر خونه احساس خوبی بهش دست داده بود. تو همین حال و احوال بود که شنید یکی از پشت سر صداش می کنه: خانوم، می تونی به ما کمک کنی؟

روت به قدری فکرش مشغول تهیه و تدارک شام شب بود، که متوجه اون دو نفری که پشت سرش داشتن می اومدن نشده بود. اونا زن و مردی بودن با لباس های بسیار مندرس، مرد گفت: ببین خانوم محترم، من بیکارم، متوجه که هستی؟ من و زنم مجبوریم شب و روزمون رو توی خیابون بگذرونیم. حالا هم که هوا داره رفته رفته رو به سردی می ره. ما هم خیلی گرسنه هستیم. اگه بتونین یه جوری کمکمون کنید، واقعا ممنونتون می شیم.

روت نگاهی به زن و مرد انداخت. آنها خیلی فقیر بودند. روت مطمئن بود اگه اونا واقعا خواستار کار کردن باشن خیلی راحت می تونن کار آبرومندانه ای پیدا کنن. با این همه، بهشون گفت: دلم می خواد بهتون کمک کنم. اما من خودمم آهی در بساط ندارم. فقط چند تا تیکه گوشت دارم و چند تا تیکه نون. از اینا گذشته، امشب یه مهمون خیلی مهم و عزیز دارم و مجبورم با همین چیزا از اون پذیرایی کنم.

مرد گفت: آهان، باشه خانوم محترم، متوجه شدم به هر حال ازتون ممنونم.

بعد مرد دست همسرش رو گرفت با هم رفتن تا سر کوچه. روت که دید اونا دارن می رن، احساس کرد قلبش داره به شدت می زنه. درست همون احساسی رو داشت که موقع خوندن نامه بهش دست داده بود.

روت خودش رو با عجله رسوند سر کوچه و فریاد زد: صبر کنید آقا! زن و مرد ایستادند و نگاهی به پشت سرشون انداختن. روت گفت: ببینین، این غذاها رو با خودتون ببرین. منم می رم برای مهمونم یه غذای دیگه ای تدارک می بینم. بعد سبد خریدش رو داد به مرد. مرد گفت: متشکرم خانوم، خیلی ازتون ممنونم. همسر اون مرد هم گفت: منم واقعا از تون تشکر می کنم.

روت نگاهی به زن انداخت و دید داره از شدت سرما دندوناش به هم می خوره. به همین خاطر ژاکتش رو از تنش در آورد و روی دوش زن انداخت و گفت: بیا این ژاکت هم مال شما. من یکی دیگه توی خونه دارم. بعد لبخندی از روی رضایت زد و در حالی که نه ژاکتی تنش بود و نه سبد خریدی دستش بود تا ببره خونه و چیزی برای مهمونش آماده کنه، از اون زن و مرد دور شد.

وقتی دم در خونه رسید ، داشت از سرما یخ می زد . از اون گذشته دلشوره بدی پیدا کرده بود. عیسی مسیح  می خواست بیاد اونو ببینه و اون هیچ چیز برای پذیرایی کردن نداشت.

دست کرد توی کیف پولش تا کلید خونه اش رو پیدا کنه که یک دفعه متوجه نامه دیگه ای شد که توی صندوق پستی اش بود. با خودش گفت: خیلی عجیبه، پستچی هیچ وقت دوبار در روز نمی آد. با این حال، نامه رو از توی صندوق برداشت و خوندش:

روت عزیزم،

از اینکه بازم دیدمت خوشحالم. از بابت غذای لذیذی که به ما دادی بی نهایت ممنونم. همچنین از بابت اون ژاکت زیبا هم ازت تشکرمی کنم.

دوستدار همیشگی تو : عیسی مسیح

هوا همچنان سرد بود. اما ، روت که دیگه ژاکتی برای پوشیدن نداشت، به هیچ وجه احساس سرما نمی کرد .

 

 

 

 



| نظرات [0]






: جان کاویزل


جان کاویزل "، ایفاگرنقش مسیح در" مصیبتهای مسیح ":

: بازیگر نقش مسیح از نیرویی شگفت انگیز یاد کرد که در تمام مراحل فیلمبرداری ، وی را به آغوش

خداوند فرا می خواند.همچنین، " مل گیبسون " هنرپیشه اسکاری دنیای سینما اعلام کرده است که پس ازمشاهده فیلم " خط باریک قرمز"بودکه هنرپیشه ایده آلش را برای ایفای نقش مسیح درفیلم جنجال برانگیز" مصیبتهای مسیح " یافته است.

حضورتاثیرگذاراین هنرپیشه دریکی ازبه یادماندنی ترین آثارتاریخ سینما به گونه ای بود که خشم یهودیان افراطی را برانگیخت.
گروهی ازآنها که مدعی بودند این فیلم ضد سامی است ویهودیان را درقتل حضرت مسیح مقصرمی دانند،  دست به توطئه زدند .
مدیران شرکتهای فیلمسازی نیزبرای حفاظت ازاین بازیگر ناگزیرشدند گروهی ازمحافظان شخصی رابه خدمت گیرند .با این وجود ایفای نقش منجی دراین اثربرای " جان کاویزل" حدیث دیگری است.گفتگویی که درذیل آمده نمایانگردغدغه های یک فرد مذهبی است که تعریفی متفاوت ازفیلم " مصیبتهای مسیح " دارد.
" کاویزل " هنرپیشه ایماندار کاتولیک درحالی که با صدای آرامی سخن می گوید  تصدیق می کند که انتخاب " گیبسون " وی را حیرت زده کرده است ومی افزاید:" فکرمی کردم که او مرا برای نقشی به جز نقش  مسیح انتخاب کرده است.
درحقیقت اوبه هنگام گزینش من برای این نقش هیچ اطلاعی پیرامون خصوصیات اخلاقی ام ویامیزان اعتقادم به  مسیح نداشت.
دروهله نخست هیچ نگرانی ازحضوردراین پروژه نداشتم اما رفته رفته به این موضوع فکرکردم که آیا می توانم ازعهده چنین نقشی برآیم وزبان لاتین ،عبری قدیمی وسامی را به درستی  به کارگیرم."
با این وجود مشکلاتی که این هنرپیشه برمی شمرد ، دربرابرمشکلاتی که بعدا به وجود آمد ، دررتبه پایین تری قراردارد.
به هنگام فیلمبرداری این اثرسرمای هوا به حدی بود که آب به سرعت یخ می زد وایفای نقش را برای " کاویزل " دشوارمی ساخت با این وجود اوبعدها اعلام کرد که ازاین عوامل به عنوان ابزارهایی برای ارتقای بازی اش سود جسته است.
وی دراین مورد می گوید:" " کوین رینولدز"، دوست فیلمسازمن زمانی به من گفت که  فیلمها به شما می گویند که به چه نحوی باید ساخته شوند.

درحقیقت می توان گفت که طبیعت ، زمان وپول همه ازجمله عواملی هستند که برساخت یک پروژه سینمایی تاثیرمی گذارند.
من کاررا با جراحتی برروی شا نه ام آغازکردم که بسیاردردناک بود ، سپس باید ساعتهای متوالی چهره پردازی را پشت سرمی گذاشتم که ازساعت 2صبح شروع می شد و تاساعت 10 ادامه می یافت.
پس ازگریم باید به مبارزه با تب شدیدی که حاصل سردی هوا بود می رفتم.هنوزمدت زمان زیادی ازآغازفیلمبرداری این پروژه نگذشته بود که دریافتیم خارهای موجود درتاج مسیح درحال حرکت هستند .
عوامل فیلمسازی برای جلوگیری ازحرکت خارها ناگزیرشدند ،آنها را برروی تاج محکم کنند که این عامل باعث سردردهای شدید می شد. 
علاوه براین،  بسته بودن چشمهایم باعث می شد که عصبی شوم.دراین میان می توان گفت که ناراحتی شانه هایم بیش ازسایرمسائل آزارم می داد چرا که ریسمانهایی به دره وصل شده بود که براثروزش باد تکان خورده  وبه پیکرمن اصابت می کردند.
هربارکه گره های این ریسمانها به بدنم می خورد احساس می کردم که مفصل های شانه ام درحال جدا شدن هستند ودرد ناشی ازآن غیرقابل تحمل بود. 
نمی دانم که چگونه توانستم برسختی های کارغلبه کنم اما بی تردید نیرویی بوده که مرا به سوی آغوش خداوند سوق می داد به طوری که ازاعماق قلبم به دعا وراز ونیازبا خداوندمی پرداختم."
حضوردرفیلم " مصیبتهای مسیح " بی تردید تاثیربسیاری درقوت بخشیدن به باورهای مذهبی این هنرپیشه داشت.
اودراین مورد می گوید:" من باید صلیبی را حمل می کردم که باعث مرگم می شود.

زمانی که پایان روزفرامی رسید احساس می کردم صلیب 600 پوندی شده است با این وجود هرروز به کلیسا می رفتیم وپس ازانجام رازونیاز سرصحنه فیلمبرداری حاضرمی شدیم . بنابراین زمانی که صحنه شام آخرفرارسید آمادگی کامل را داشتیم."
" ."ایفاگرنقش منجی درفیلم " مصیبتهای مسیح " این اثررا ترسیم کننده ی داستان عاشقانه پرشورخوانده ومی گوید:" نمی دانم که این اثرتا چه میزان می تواند برروحیه شما تاثیربگذارد ، نمی دانم به بخشی اززندگی تان تبدیل می شود ویاخیر، اما مطمئن هستم که شمارا دعوت می کند تا قضاوتی درمورد بی رحمی داشته باشید."

 

 



| نظرات [0]






: هنر یهودی و هنر مسیحی تحلیلی کوتاه


هنر یهودى شامل آن دسته از آثار هنرى است که یا در متن جامعه یهودى آفریده شده اند و یا جهت تسهیل عبادات یهودى مورد استفاده واقع مى شوند. اگر چه دومین فرمان الهى (سفرخروج ۴/۲۰، سفر تثنیه ۸/۵) یعنى: «صورتى تراشیده و هیچ تمثالى از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پایین در زمین است و از آنچه در آب زیرزمین است براى خودمساز.» از سوى برخى از علماى یهودى همچون ممنوعیت مطلق هر گونه بازنمود هنرى تلقى مى شود، از سوى دیگر مى توان این فرمان را همچون ممنوعیت ساخت و ایجاد تشبیه و تجسیم نیز تفسیر کرد. چرا که احتمال آن مى رود در مناطقى که این قوم در آنها سکنى گزیده اند، مورد پرستش واقع شوند. حتى در کتاب مقدس، گزارش هایى درخصوص خلاقیت هنرى در ساخت خیمه عهد، تابوت عهد، محراب و ظروف آیینى، وجود دارد (سفر خروج ۳۱ _ ۲۵). همچنین در تورات (کتاب اول شاهان ۷ _ ۶) درخصوص هنرپردازى در معبد اورشلیم، سخن رفته است.«سیسیل راث»، متخصص بزرگ تاریخ هنر یهودى مى نویسد: «در هر مرحله از تاریخ یهود، یهودیان هویت خویش را در قالب اشکال گوناگون هنرى مطرح مى کردند.
این نمودهاى هنرى الزاماً سبک هاى معاصر هنرى و مدل هاى امروزین را باز مى تابانند یهودیان... همیشه به نیت آیین و مناسک دینى به کارهاى هنرى مى پرداختند... این آثار هنرى در برخى جنبه ها و بعضى مدل ها نمایاننده مفهوم زیبایى شناسى یهودى اند.» (دایره المعارف جودائیکا ۴۹۹/۳). حکماى تلمود _ در تلمود بابلى b ۱۳۳ _ مومنین را به استفاده از تزئین و آرایش زیبا در مناسک دینى ترغیب مى نمایند. ممنوعیت کتاب مقدس درخصوص استفاده از تصویر خدا در حکاکى هاى هنرى، در تصویرگرى شکل انسانى نیز محدودیت ایجاد کرد، به ویژه در هنرهاى پلاستیکى. اما در نقاشى، طراحى و موزاییک سازى کنیسه هاى باستانى، تمامى وجوه تصویرگرى _ از جمله شمایل انسانى _ به کار رفته است. در دوران هاى کهن، ممنوعیت حک تصاویر با مفاهیمى همچون انسان پرستى، حیوان پرستى و اشکال دیگر پرستش در ارتباط بود. جالب این که نقش مایه منطقه البروج که در تعدادى از کنیسه ها به کار رفته، نمادى از تغییر و تحولات فصلى است. تا قرون وسطى هنرهاى تصویرى ممنوع بود و به جاى آن مومنین یهودى ترجیح مى دادند که از هنرهاى غیرتصویرى بهره جویند.
نسخ خطى تذهیب شده، باقى مانده از قرون وسطى در اروپا، مکرراً با شخصیت هاى کتاب مقدسى تزئین و تذهیب مى شدند. برخى از این نسخه هاى خطى کاملاً از روى الگوهاى مسیحى نمونه بردارى شده اند. دوران رنسانس، شاهد ظهور یک زیبایى خاص در هنر یهودى بود. تزئین طومارهاى «استر» و «کتوبه» (عقدنامه ازدواج) دیگر هنرپردازى خیره کننده و جذاب در هنر یهودى، تصاویر نمادین «هگادا» است که در آن شخصیت هاى انسانى داراى سرپرندگانند. به هر حال در حالت عمومى ضدنشانه اى، بیشتر سعى و تلاش هنرمندان یهودى بر موضوعات آیینى و تشریفاتى متمرکز شده است: جام هاى «کیدوش»، شمعدانى هاى چند شاخه، ظروف ادویه براى مراسم «هبدالا» (مراسمى که در پایان سبت برگزار مى شود)، صندوق هاى تزئین شده جهت «مزوزا» (عهد)، تاج هاى نقره اى واقع بر طومارهاى تورات و بسیارى دیگر از آثار هنرى که جهت آراستن صحنه اعمال آیینى به کار گرفته مى شوند.
• هنر مسیحى

هنر مسیحى، هنرى است که محصول ایمان مسیحى بوده و غالباً جهت تعلیم و آموزش همین ایمان مورد استفاده واقع مى شود. از آنجا که تاریخ هنر مسیحى بسیار گسترده است، ترسیم آغازین روزهاى پیدایش آن و نفوذ پذیرى و تأثیرگذارى اش تا حدود قرن ۶ میلادى، خالى از ابهام نیست. قدیمى ترین هنر شناخته شده مسیحى، شامل تعدادى نقاشى دیوارى و سقفى است که در قرن دوم میلادى آفریده شده و متعلق به دخمه ها و سردابه هاى زیرزمینى مخصوص تدفین بوده اند. این گونه نقاشى هاى دیوارى و سقفى رفته رفته صورتى پیچیده تر و کلى تر به خود گرفت، شاخه هایى از امپرسیونیسم رومى اخذ کرد و تا قرن ۴ میلادى تداوم یافت. این نقاشى ها به خودى خود نشان دهنده جنبه هاى مختلف بسط و گسترش مباحث مسیحى هستند.
کهن ترین نشانه شناسى مسیحى داراى گرایش هاى نمادین است. یک اثر ساده مومنانه، براى اشاره به شخصیت عیسى مسیح، کافى بود. نان و شراب یادآور شام آخر عیسى بود. در طول قرون سوم و چهارم در نقاشى هاى دخمه اى و سردابى و در سایر تجلیات هنر مسیحى، مسیحیان آرام آرام الگوهاى نخستین ما قبل مسیحى را پذیرفته و با معانى جدید وارد آثار هنرى خویش کردند. مثلاً قدیمى ترین نماد تصویرى عیسى، غالباً وى را در قالب «شبان نیکو» نشان مى دهد و این چهره پردازى آشکارا از الگوهاى نخستین ماقبل مسیحى وام گرفته شده. همچنین گاهى اوقات، مسیح در کسوت خدایان یا قهرمانان آشنا و قدیمى مثلاً «آپولو» یا «اورفئوس» ظاهر مى شود. بعدها، هنگامى که خود دین به برخى معیارها قایل شد تا به واسطه آنها قدرت هاى زمینى تعیین و تحدید گردند، ویژگى هاى رفیع تر و منیع ترى براى عیسى در نظر گرفته شد. کهن ترین صحنه زندگى عیسى مسیح که به تصویر کشیده شد، معجزات وى بود. مصائب مسیح و به ویژه تصلیب وى، عموماً به تصویر در نمى آمد. این ممنوعیت عرفى همچنان تداوم داشت تا اینکه دین مسیحیت، رسماً بنیانگذارى شد.



| نظرات [0]






: کرانه های محبت     حسام رشیدی


روزی در یک دهکده‏ی دورافتاده، معلم مدرسه از دانش‏آموزان کوچک خود خواست تا تصویری از چیزی که به آن قدردان هستند را نقاشی کنند. معلم با خود اندیشید که این بچه‏های فقیر در این دهکده‏ی کوچک چه علاقه‏یی جز غذاهای خوشمزه یا اسباب‏بازی‏های زیبا میتوانند داشته باشند، امّا وقتی داگلاس نقاشی ساده‏ی خودرا تحویل داد، شوکه شد.
او تصویر یک دست را کشیده بود، دستی زیبا. بچه‏های کلاس هم تعجب کرده بودند، یکی میگفت: این دستان خداست که به ما غذا می‏رساند. دیگری میگفت: این دستان بابانوئل است وقتی برای ما اسباب‏بازی‏های زیبا می‏آورد و ...
هرکس نظرش را می‏گفت تا اینکه معلم از داگلاس پرسید: این دست چه کسی است؟
داگلاس کوچولو در حالی که از خجالت سرش رو بلند نمی‏کرد، پاسخ داد:خانم معلم، این دست شماست.
و معلم به یاد آورد که داگلاس بعد از مرگ پدر و مادرش با هر بهانه‏یی به سراغش می‏آمد تا او دست نوازشی بر سرش بکشد.



| نظرات [0]








آخرین مطالب

  • مقدمه ای بر سینما ی دینی
  • درباره یکی از سنفونی های هایدن اصل معجزه
  • پرواز از  مژده  خ
  • مکتوب (ج اول ) . پائولوکوئیلو
  • باخ، مژده ملکوت آسمان  علی راست گفتار
  • داستان شمع و کبریت   ف=فان دکار
  • دیدار بامسیح مر جان توکلی
  • جان کاویزل
  • هنر یهودی و هنر مسیحی تحلیلی کوتاه
  • کرانه های محبت     حسام رشیدی
هنرو ادبیات مسیحی

http://cif.blogsky.com


موضوعات

بایگانی



صفحه اول مجله= صفحه اصلی مجله



خانه پیوند

پیوند روز
فارسی نت


FarsiNet small logo

سایت سامی تیپیت بزبان فارسی



برکت بر شما باد



نشریه گندم



مجله شبان


مجله کلمه


سایت تعلیمِی کلام خدا



رادیو صدای انجیل مجری کشیش رضا مسعودی شما می توانید برنامه امروز را ازهمین جا بشنوید



فیلم عیسی مسیح این فیلم را ازهمین جا ببینید



کتاب مقدس فارسی مِیتوانید ازهمین جا مطالعه کنید



سازمان خدمات مسیحی رضا صفا



سازمان خدمات مسیحی امانوئل


کلیسای ایرانیان گلاسگو


ایمیل بزبان فارسی



سایت زیبای عیسی مسیح


کلیسای مژده عیسی مسیح


مرکز پژوهش های مسیحی



دوره شاگرد سازی


می توانید با مسیحیان سایر کشورها صحبت کنید


سایت کلیسای فارسی


k







جستجو

جستجو در وبلاگ






خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ

کل بازدید ها : 4638

دایرکتوری مسیحی: فارسی نت